به نام آفریننده ی عشق پاک پروانه ها
سلام بزرگواران ..... از اینکه بروز رسانی این قدر با تاخیر انجام شد پوزش می طلبم ...



نگاه پنجم :
کجایی ای پسر پیامبر !
آن قدر محبوب ما دل برده که وقتی به قربان او می رویم و چشم باز می کنیم و جای او را خالی می بینیم ، عاجزانه در پی او هستیم و لحن سخن بی اختیار صورت کسی را به خود می گیرد که این سو و آن سو سراغ از محبوبش می گیرد و او را می جوید و التماس می کند تا او را بیابد یا او بیاید .
این بقیة الله التی لا تخلو من العترة الهادیة ... این معز الاولیاء و مذل الاعدا ء ...
کجاست یادگار خداوند که عترت هدایت کننده از او خالی نخواهد بود ؟ کجاست آن که برای ریشه کن کردن ظالمان آماده شده است ؟ کجاست ان که برای راست کردن کجی و نادرستی انتظار او را می کشند ؟ کجاست آن که برای ریش کن کردن بیداد و ستم امید به او دارند ؟ کجاست انکه برای تازه کردن فرائض و سنت ها ذخیره شده ؟ کجاست آن که برای باز گرداندن دین و شریعت انتخاب شده ؟ کجاست انکه برای احیای قرآن و حدودش آرزوی او را دارند ؟ کجاست زنده کننده ی آثار دین و اهل آن ؟ کجاست شکننده ی شوکت متجاوزین ؟ کجاست منهدم کننده ی بناهی شرک و نفاق ؟ کجاست نابود کننده ی اهل فسق و فساد و طغیان ؟ کجاست درو کننده ی شاخه های گمراهی و اختلاف ؟ کجاست محو کننده ی آثار کج دلی و هواپرستی ؟ کجاست قطع کننده ی رشته های دروغ و افتراء ؟ کجاست نابود کننده ی سر کشان و متمردان ؟ کجاست ریشه کن کننده ی اهل عناد و گمراهی و بد بینی ؟ کجاست عزت دهنده ی دوستان و خوار کننه ی دشمنان ؟ کجاست متحد کننده ی همه ی گرایش ها بر تقوی ؟ کجاست باب خدایی که باید همه به سوی آن بیایند ؟ کجاست وجه خدا که اولیا رو به سوی او کنند ؟ کجاست وسیله ی متصل بین زمین و آسمان ؟ کجاست صاحب روز پیروزی و برفرازنده ی پرچم هدایت ؟ کجاست پوشاننده ی لباس صلاح و رضایت ؟ کجاست طلب کننده ی خون پیامبران و فرزندان انبیاء؟ کجاست خون خواهی کننده ی شهید کربلا ؟ کجاست پیروزمند نسبت به هر که بر او تعدی کند و افتراء بندد ؟ کجاست مظطری که وقتی دعا می کند اجابت می شود ؟ کجاست صدر مخلوقات که صاحب نیکی و تقوی است ؟ کجاست پسر پیامبر مصطفی و علی مرتضی ؟ کجاست پسر خدیجه ی غرا و فاطمه ی کبری ؟ ....



نگاه ششم :
سخت است تو را نبینم !
اکنون که دستمان از تنها امید کوتاه است و از هر سو گرفتار آمده ایم ؛ به التماس می افتیم و درد دل بر زبان جاری می کنیم و به خود اجازه می دهیم که به او بگوییم دوستت داریم اگر چه تو را نمی بینیم ، و در حضور تو نیستیم . اینگونه بودن بر ما مشکل است ، اگر چه چاره ای از آن نیست :
عزیز غلی ان اری الخلق ولا تری .... عزیز علی ان اجاب دونک و اناعی ...
بر من سخت است که همه ی مردم را ببینم و تو دیده نشوی ؛ و حتی کوچکترین نفسی و صدایی از تو نشنوم ! بر من سخت است که بلایا بدون من تو را احاطه کند و ناله و شکایتی از تو به من نرسد ! بر من سخت است که جز تو همه کس پاسخ مرا بلند یا آهسته بدهد ! بر من سخت است که بر تو گریه کنم در حالیکه مردم تو را خوار می کنند ! بر من سخت است بر تو بگذرد آنچه بر مردم نمی گذرد ! ....



نگاه هفتم :
برایت اشک می ریزم !
گویا هر نوع خطابی که می دانستیم بر زبان آورده ایم و طاقت از کف داده دست به دامان گریه شده ایم . زبان اشک چیز دیگری و سخن چشم به گونه ای دیگر است که می گوید :
هل من معین فاطیل معه العویل و البکاء ؟! ... لیت شعری این استقرت بک النوی ؟! ...
ای کاش که می دانستم که روزگار تو را در کجا جای داده ؟ و یا کدامین سرزمین و یا کدام خاک تو را بر خود حمل می کند ؟
آیا گریه کننده ای هست تا به کمک او ناله و و گریه را طولانی کنم ؟ آیا بیتابی کننده ای هست که در تنهایی زاری او را یاری دهم ؟ آیا چشمی را خار افتاده تا دیده ی من هم در اشک و اندوه او را یاری کند ؟
ای پسر احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا ملاقات شوی ؟ آیا روزگار ما با وعده ای به تو متصل خواهد شد تا بهره مند شویم؟ کی بر چشمه های سیراب کننده ات وارد می شویم تا سیراب شویم ؟ کی از آب گوارای فیض تو سود می بریم که تشنگی به درازا کشیده شده است ؟ کی می شود که صبح و شام شرفیاب حضورت گردیم تا چشمانمان روشن شود ؟ کی تو مارا می بینی و ما تو را می بینیم در حالیکه پرچم پیروزی را باز کرده ای ؟ آیا شود که ما را ببینی در حالیکه گرد شمع وجود تو حلقه زده باشیم و تو امامت مردم را به دست گرفته و زمین را پر از عدل نموده باشی و به دشمنانت خواری و عذاب را چشانده و سرکشان و منکرین حق را ریشه کن نموده و دنباله ی متکبران را قطع و ریشه های ظالمین را از بن بر آورده باشی و ما در آن حال بگوییم :
الحمدلله رب العالمین !!!



نگاه هشتم :
گنهکار آمده ام !
آخرین نگاه ما به روی مولای مهربانمان ، آکنده از شرم و حیای برخاسته از قصور و تقصیر در انجام وظیفه در پیشگاه اوست . از گناهان ، از نباید هایی که به وقوع پیوسته و از بایدهایی که برجای مانده ، زبان معذرت چنین می گشاییم که :
مولای ، وقفت فی زیارتک موقف الخطائین النادمین ...
در زیارت تو خطاکار و پشیمان آمده ام و از عقاب پروردگار عالم می ترسم . تکیه گاهم شفاعت توست و امیدم از محبت و شفاعت تو محو گناهانم و پوشش عیوبم و بخشش لغزش هایم است .
مولای من ، برای دوست خود بر آورنده ی آرزویش باش ، و از خدا بخشش لغزش هایش را بخواه ، که به ریسمان تو خود را متعلق نموده و به ولایت تو متمسک شده و از دشمن تو بیزاری می جوید .
یا مولای ، یا صاحب الزمان ... الغوث ، الغوث ، الغوث ... ادرکنی ، ادرکنی ، ادرکنی ... الامان ، الامان ، الامان ... العجل ، العجل ، العجل ... الساعة ، الساعة ، الساعة ... !
مولای من پناهم ده ! مرا دریاب ! امانم ده ! هر چه زودتر ! همین ساعت ! ....



یا مولانا یا صاحب الزمان



