به اميد ظهورت، اي هميشه حاظر

به نام آنکه ظهور حجت به دست اوست
و براي آنکه حضورحجت بسته به اوست
جمعه ها مي آيند و مي روند و کعبه همچنان چشم انتظار وصال . ميشنوم صداي گريه هاي شبانه بضعة الرسول را که مهبط وحي الهي را به بيت الاحزان مبدل ساخته و فريا د حيدر کرار را که از عمق چا ه به گوش ميرسد. هنوز پاره هاي جگرکريم اهل بيت را ميبينم . هنوز صداي هل من ناصر ينصرني از وادي کربلا به گوش ميرسد
و دستهاي بريده ساقي باز است به انتظار.
عقيله بني هاشم خون ميگريد از اين همه جور و ستم.
و سيدالساجدين همه عمرداغدار ظهر عاشوراست .
مهدي فاطمه ! تو اين همه را مي بيني و مي شنوي
و ميسوزي و ميسوزي و ميسوزي ... عجب صبري خدا دارد !!
مولاي ما ! خنده بر لبهايمان خشکيده
و غم همچون سايه اي شوم پرده سياه خود را بر دلهايمان گسترانده
. تمام زندگيمان را زمستان سرد و بي روح ماديات فرا گرفته.
بيا وسبزي و طراوت حيات را به اين سربازان آخرالزماني ات هديه کن.
اي نازنين ! دلمان براي يک جرعه مي ناب لک زده .
گوشهامان از ضجه کودکان بي پناه و مو يه زنان داغدار و ناله مردمان ستم ديده پر شده است ، دستهايمان خالي ست ، ديگر رمقي نمانده ، بيا.
بيا که براي نجات از اين طوفان روزمرگي ، به کشتي امن تو نياز است.
بيا که شکستن اين بت جهل و غفلت فقط از يد تو بر مي آيد.
بيا که غلبه بر اژدهاي مدرنيسم بدون عصاي تو ممکن نيست .
بيا که جهان مرده را تنها نفس تو ممد حيات است. !!
جمعه ها مي ايند و مي روند.
دستهامان خالي ست ، دستي بر آرو دستمان بگير.
بيا که ديگر طاقتي نيست، بيا.
به اميد ظهورت، اي هميشه حاظر