تبليغاتX
.::<-سلام بر گلبانگ انا المهدی در خانه ی دوست >::.

.:: درد من ؛ طبیب من ؛ دوای من ؛ خدای من ****بر در خانه ی تو هدیه ی ناقابل من ****ذکر من ؛ ناله ی من ؛ دعای من ؛ خدای من **** تو مرا صدا زدی : بنده ی من ! بنده ی من **** من تو را صدا زنم : خدای من ؛خدای من **** یا عبادی الذین اَصدقوا کلام تو **** رَبَّنا اِغفِرلَنا ؛ندای من ؛ خدای من****جز تو کس ندارد ای باخبر از درد همه **** خبر از گریه ی بی صدای من ؛ خدای من **** به علی قسم مرا به صاحب الزمان ببخش **** که بود امام و مقتدای من خدای من ::.

عاشقان حضـــور

عاشقان حضـــور



تقدیم به م . ک

بسم رب النور

 

پس از مدت ها .....

خدا گو با خدا جو فرق دارد
حقیقت با هیاهو فرق دارد
خدا گو حاجی مردم فریب است
خدا جو مومن حسرت نصیب است
خدا جو را هوای سیم و زر نیست
بجز فکر خدا فکر دگر نیست

 

 

یا حق

 

( تقدیم به م . ک )

 

86/11/19ساعت 3:59 توسط اف پی |





شروعی دوباره از پایان

به نام یکتا مهر پرور مهر آفرین

آتش بگیر تا بدانی چه می کشم /// احساس سوختن به تماشا نمی شود

 

همه دارند به دل حسرت دانایی را

من فزونی طلبم حالت شیدایی را

آن که خواهد ز ره زهد شود شهره ی شهر

کی چشد لذت بدنامی و رسوایی را ؟؟؟

 

 

 

سلامی به پهنای همه ی شرمگینانه دل و روی سیاهم به مولای عشق و عاطفه !

و سلام  به شما ؛ خصوصا عزیزانی که در این تعب تنهایم نگذاشتند و هماره لطف یادشان از این حقیر سراپا تقصیر یاد می کرد ....

روزهایتان پر از سپاس روزه ها باد

و دلتان چونان گهر هماره در صدف جاوید

صد قافله به سلامتی خویش را به فجر رسا ندند

ولی ما قدر را قدر  ننهادیم چه از این شادی آورتر که معشوق خویش بهانه ای قرار دهد که به دیدارش روی

 و بر سر  یک سفره  نشینی

و چه از این غم انگیز تر که تو اجابت نکنی

حال که شما به آفتاب سلام کرده اید

در عاشقانه ها یتان بر خاک مانده ها هم طلب نور کنید

                                             شاداب و سرفراز باشید

 

86/06/30ساعت 7:10 توسط اف پی |





به اميد ظهورت، اي هميشه حاظر

یا مولا

 

به نام آنکه ظهور حجت به دست اوست

و براي آنکه حضورحجت بسته به اوست

جمعه ها مي آيند و مي روند و کعبه همچنان چشم انتظار وصال . ميشنوم صداي گريه هاي شبانه بضعة الرسول را که مهبط وحي الهي را به بيت الاحزان مبدل ساخته و فريا د حيدر کرار را که از عمق چا ه به گوش ميرسد. هنوز پاره هاي جگرکريم اهل بيت را ميبينم . هنوز صداي هل من ناصر ينصرني از وادي کربلا به گوش ميرسد

و دستهاي بريده ساقي باز است به انتظار.

عقيله بني هاشم خون ميگريد از اين همه جور و ستم.

و سيدالساجدين همه عمرداغدار ظهر عاشوراست .

مهدي فاطمه ! تو اين همه را مي بيني و مي شنوي

و ميسوزي و ميسوزي و ميسوزي ... عجب صبري خدا دارد !!

مولاي ما ! خنده بر لبهايمان خشکيده

و غم همچون سايه اي شوم پرده سياه خود را بر دلهايمان گسترانده

 . تمام زندگيمان را زمستان سرد و بي روح ماديات فرا گرفته.

بيا وسبزي و طراوت حيات را به اين سربازان آخرالزماني ات هديه کن.

اي نازنين ! دلمان براي يک جرعه مي ناب لک زده .

گوشهامان از ضجه کودکان بي پناه و مو يه زنان داغدار و ناله مردمان ستم ديده پر شده است ، دستهايمان خالي ست ، ديگر رمقي نمانده ، بيا.

بيا که براي نجات از اين طوفان روزمرگي ، به کشتي امن تو نياز است.

بيا که شکستن اين بت جهل و غفلت فقط از يد تو بر مي آيد.

بيا که غلبه بر اژدهاي مدرنيسم بدون عصاي تو ممکن نيست .

بيا که جهان مرده را تنها نفس تو ممد حيات است. !!

جمعه ها مي ايند و مي روند.

دستهامان خالي ست ، دستي بر آرو دستمان بگير.

بيا که ديگر طاقتي نيست، بيا.

به اميد ظهورت، اي هميشه حاظر

86/05/01ساعت 20:14 توسط اف پی |





ترجمه دعای عهد

ya.mhdi.ghaem

بسم الله الرحمن الرحيم

بارخدايا؛ اي پروردگار نور بزرگ و پروردگار جايگاه بلند و ربّ درياي جوشان و فرو فرستنده تورات و انجيل و زبور و پروردگار ساية خشک و باد گرم و نازل کنندة قرآن بزرگ و پروردگار فرشتگان مقرّب و پيامبران و رسولان. خداوندا از تو تقاضا دارم به آبروي کريمانه و به نور وجه نور افشانت و سروري ديرينه­ات. اي زندة و پاينده؛ از تو خواهانم به آن نامي که زمين و آسمان به آن تابنده گردند و به آن نامي که اولين و آخرين به آن، بِه و اصلاح شوند. اي زندة قبل از هر زنده­اي. اي زندة پس از هر زنده­اي. اي زنده­ در آن زماني که هيچ زنده­اي نيست. اي زنده کنندة مردگان و ميرانندة زنده­ها. اي زنده­اي که معبود حقّي جز او نيست.

خداوندا برسان به مولايمان؛ امامِ هادي مهدي قائم به امرت «که صلوات خدا بر او و پدران پاکش باد» از تمام زنها و مردان با ايمان، در مشارق و مغارب زمين؛ اعمّ از باديه و کوه و بيابان و دريا و هم از من و پدر و مادرم. از صلوات به وزن عرش خداوند و کشش کلماتش و آنچه آمار نمايد علمش و فراگيرد کتابش. خداوندا من با او در امروز صبح و تا روزگاري که زنده­ام؛ تازه مي­نمايم پيمان و عهد و بيعت او را در گردنم. و هرگز از آن برنگردم و از آن دست نکشم. خدايا مرا از ياران و کمک کاران و دفاع کنندگان از او قرار ده و مرا از شتاب کنندگان بسوي او، در بر آوردن حاجاتش  بگمار و همچنين در فرمانبري از فرامين او، حمايت کنندگان از او، پيشگامان در انجام ارادة او، و شهادت طلبان در رکابش قرار ده.

خداوندا؛ اگر بين من و زمان ظهور آن حضرت، مرگ حايل گرديد؛ چنانکه آن را بر بندگانت حتمي نموده و مقرّر داشتي. مرا در حاليکه کفن به کمر بسته و شمشير کشيده و نيزه افراشته­ام؛ از قبر بيرون آور. من در آن حالت، دعوت آن داعي را اجابت نمايم که، گستره دعوت او شهري و باديه نشين را در بر مي­گيرد. خداوندا به من نشان بده آن چهرة ارجمند و آن پيشاني درخشان و پسنديده را. و چشمم را به ديدارش سرمه بکش که نصيب من شود. و در فرج او تعجيل نما و ظهورش را آسان گير و راهش را وسيع نما و مرا نيز سالک آن راه کن. امر او را نافذ؛ پشت او را محکم نما. خدايا سرزمينهايت را به وسيلة او آباد، و بندگانت را به او زنده  گردان. زيرا تو به حقّ گفتي: ظاهر شده فساد، در بيابان و دريا به خاطر آنچه مردم انجام مي­دهند. خداوندا ظاهر نما وليت و زادة دختر پيامبرت را بر ما. همانکه هم­نام پيامبرت است.

تا آنکه دست نيابد بر باطلي؛ مگر آنکه آن را از هم بدرّد و حقّ را پابرجا و محقق سازد. خداوندا او را پناهگاه بندگان ستم ديده­ات و ياور آن کسي که ياري جز تو نيابد، قرار ده. او را تازه کنندة احکام تعطيل شده از قرآنت و استوار سازندة اعلام دينت و روشهاي پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد قرار ده. خداوندا او را از آنهايي قرار ده که از شرّ يورش ظالمان نگاه داري کرده­اي. معبودا پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد را به ديدار او و هرکس که پيرو اوست بر دعوتش، شاد نما و بر بيچارگي ما پس از او ترحم آور. خداوندا گرفتاري و آشفتگي اين امتّ را بحضور او برطرف نما و در ظهورش تعجيل کن. زيرا کافران و منکران آن را دور دانند و ما آن را نزديک مي­بينيم. به رحمت تو اي بهترين رحم کنندگان

 

اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ يا مَولاي يا صاحِبَ الزَّمانِ

اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ يا مَولاي يا صاحِبَ الزَّمانِ

اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ يا مَولاي يا صاحِبَ الزَّمانِ

 

گریبان چاک کن کزشوق آن دلدار می آید

زمان عاشقی گل می کند ، گلزار می آید

86/04/16ساعت 22:58 توسط اف پی |





فجر را سپاس !

 

بسم  رب الشهید

 

عشق هفتاد و دو سر می خواهد   بچه بازیست مگر؟؟ جگر می خواهد!!!!11

 

عشق هفتاد و دو سر می خواهد

بچه بازیست مگر؟؟؟

عشق جگر می خواهد ....

 

 

        شهدا رفتند !!!

                      ما مانده ایم ...

                   چه تنها و بی ثمر ...   

 

 

هدیه به شهدای انقلاب از زمان پیامبر اعظم ص تا امام زمان عج 

 

صلوات

 

اللهم صل علی محمد وال محمد

وعجل فرجهم

واهلک اعدائهم

 

 

 

85/11/16ساعت 3:0 توسط اف پی |





محرم امسال یه رنگ دیگه ست

 

السلام علیک یا سیدالشهدا ع 

آیا میشه منم ولایی باشم؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام ...

امسال محرم برام  یه رنگ و بوی دیگه ای داره ...

یه رنگ و بوی غریب ...

کاش باهاش آشنا بشم ...

با بهترین آرزوها برای شما

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

85/10/25ساعت 0:56 توسط اف پی |





عید غدیر خم مبارک

85/10/17ساعت 1:31 توسط اف پی |





این آخرین باریه که متنو شهید می کنم قول می دم

 

به نام نور

 

 سلام  دوباره اومدم ....

 

اما این بار با دفتر خاطراتم .....

 

دوس داشتین همراهم باشین ....

بسم رب المهدی (عج)

 

دل گمراه من چه خواهد کرد        با نسیمی که می تراود از آن

بوی عشق کبوتر وحشی            نفس عطرهای سرگردان 

 دلم از ترانه می سوزد            سینه ام عاشقانه می سوزد

ای بهار ای بهار افسونگر         من سراپا خیال او شده ام 

در جنون خود رفته ام از یاد      شعرو فریاد و آرزو شده ام

 

 

 

سلامی که از سینه ای سوخته ی درد بر می خیزد تا با آه شکسته ی تمام توبه های ناتمام از عشق به حضرت دوست سخن  بگوید ...

 

« السلام علیک یا  اباصالح المهدی عج »

 

و دوباره با تمام امید به درگاه کرم تو ، مولای محبوب دل های شکسته ؛ دست بر سینه و سر به زیر از خجلت تمام لحظه هایی که به یادتان و به مهرتان متاع ناچیز دنیا را با خیر کثیر آخرت ....

آه ! از تمام ندانم کاری هایم و جهالت های بی پرده ام ....

آه !  از تمام لحظه هایی که شما مرا می خواندید و من بی اعتنا پشت می کردم ...

و اکنون آمده ام ! با قلبی که سیاه و شکسته است ؛ باز هم دست بر سینه ی شکسته ام می گزارم و با تمام حقارتی که بر خود تحمیل کرد ام  ، شرمگنانه از لحظه های گناه به حال خوف و رجا سر به زیر و آرام نجوا می کنم :

« السلام علیک یا مولانا یا اباصالح المهدی عج »

 

هنوز هم پستی از وجودم می بارد ، هنوز هم شرمگین و روسیاهم ، هنوز هم حتی یک توبه ی تمام ، یک بازگشت واقعی در کارنامه ی عملم به تماشا نگزاشته ام ...

 

هنوز هم همان اف پی هستم ، همانی که سیه روی و سیه دل با دنیایی از امید بر در محبوب ، انتظار دیدن گنبد سبز – آبی جمکران شما را دارد ...

حسرت زده ام ، به رفتن کنار محراب شما و سر خم کردن در چاه شما ...
انگار تمام صداهای دنیا در گلویم  جمع شده است ، انگار همه ی سیلاب ها در چشمم آماده ی جاری شدن هستند ، انگار عشق از پوستم  جوانه می زند و دیگر ...

دیگر نمی توانم بگویم ، فریاد بزنم، غوغا به پا کنم که دوستتان دارم ومنتظر آمدنتان هستم ...

چگونه دم از دوست داشتن معشوقی بزنم که دستان شکسته ام باعث سرخی روی معشوق شده است ؟!

چگونه دم از عشق بزنم که در اعمالم حکایت غریب فراوانست از معشوق ترین دلخواسته ی محبوب ...

چگونه بانگ بردارم که ای مردم به خدا ی عشق ، عاشق مولایی شدمکه در تمامی لحظات سقوط  دستش را برای نجات من پس نکشید...

ومن هبوط را به تجربه نشستم ... و سقوط را با تک تک سلول هایم به احساس ! دیگر زمانی رسید که به خود گفتم :

دلم از محبوب جدا شد چه ثمر ؟!

 

اماهمان لحظات هم لطف نگار نازنین محبوبه ی حق ، چشم از ذره ی روسیاه برنداشت و دل ازسیاه دل ِ آزرده  نشست ...

و من به گریه به دور شدن از مولا ومحبوبم دنیا را می کاویدم ؛ دور و دور تر می شدم ، اما در چشمم جز نشانه های محبوب هیچ نبود ...

و معشوقم مرا می خواند ...

و من می خواندم ....

با معصیتی دوباره آدم شده ایم

عیسی نشده تهمت مریم شده ایم

در کوفه ترین کوفه ی دنیا امروز

شمشیر کثیف ابن ملجم شده ایم

 

و باز هم این من بودم که در حق خوب ترین خوب عالم بدی می کردم ...

و چه کور بودم و چه نابینا ...

 

غافل از آنکه :

 

این دروغ است که ما خاطره ی مجنونیم

در تب حیله ی شیطان زده ای  افسونیم

ابن ملجم شده  در کوفه  و  حالا  امروز

مشهد و ساده ترین حیله ی یک مامونیم

 

و چه قدر زود دیر می شود ...

آن زمان که رنگ شکست را به همراه رنگ تظاهر و دورویی ها به وضوح تصویر خود در شفاف ترین آیینه ی عالم دیدم ، رنگ دنیا پیش چشمم تیره شد ، و چه قدر دیر فهمیدم که این قدر زود دیر شد و همه ی حوادث پیرامونم ، با چنان نیروی اهورایی محاطم شده بودند ...

دیگر نه یارای رفتن داشتم و نه میل ماندن و چه قدر احساس به جریحه ی جان نمک می ریخت ...

و این باز هم خواهرم بود که دستم می گرفت و من بودم که دست گیرش می شدم ، و انگار مولای محبت ِ بی شائبه ، این بار هم نخواسته بود که تنها بمانم و بمانیم ...

واین ما بودیم که در گوش یک دیگر زمزمه می کردیم :

رسم این شهر عجیب است  بیا برگردیم

قصد این قوم فریب است   بیا برگردیم

آن که یک روزهمه دل به نگاهش دادیم

خنده اش سرد وغریب است بیا برگردیم

«عشق » بازیچه ی شهر است ولی در «ده » ها

دختر عشق نجیب است بیا برگردیم

کِرم ها در دل هر کوچه اقامت دارند

روستا مامن سیب است بیا برگردیم

 

و چه قدر این کلاممان موجز از مولای عشق (عج) بود انگار ...

و ما دو خواهر غریب با قصه ای غریب و غصه ای غریب تر، شاید که به غربت کده ای ماندیم ...

اما در حسرت و آرزوییم ...

مولای من ! باز هم جلوتر می آیم ....  و باز هم ...

و این قطرات اشک است که روحم را غسل می دهد و جانم را صیغل می بخشد ... دستِ بر سینه را ، به روی سر می گزارم و سر را رو به پایین ...

« یا سیدنا و مولانا یا اباصالح المهدی ارواحنا فداه یا وجیه عندالله ... اشفع لنا عندالله »

اشک امانم را بریده و زمزمه می کنم :

آبروی دوعالم           تک سوار غریب            

غریب آمده ام به محضر آشنا ...

 

و در دل می خوانم :

 

 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند  *** آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟!

 

جمعیت موج می زند ...

برخی آرام و بی توجه رد میشوند و بعضی به ترحمی با نگاه ، ماجرا می پرسند و عده ای به شکستگی دل ماجرا می گویند ...

اما من هنوز خاموشم و نگاهم هنوز به بارگاه  منوری است که ورودش اجازه ی خدا را می خواهد ...

سرما در نیمه جانم رمقی نگذاشته است و هنوز مبهوت مبهوتم ...

به شکسته دلی روی از جمعیت برمی تابم و فریاد خشکیده در گلو را آزاد می کنم :

دردم نهفته ، به زطبیبان مدعی  ***    باشد که از خزانه ی غیبش دوا کنند

 

اما هنوز جرات رفتن به حریم حرم یار را ندارم ...

چگونه قدم از قدم بردارم که همین اندی پیش بود با بوسه ی جاهلانه ام به دست شیطان صفتان زندگی ام دل آقا را شکستم ..

باکدامین روی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

                             اما آقای من !         مولای من !                 

                          محبوب من و همه ی قلب های شکسته !

 

          زیاد کی رود شبی هنوز دل نمرده بود ؟! 

                          و آسمان  لباس خیس ابر را  فشرده  بود  ...

         چگونه رنگ دیدنت زیاد چشم می رود ؟!  

                           که شب تو را هزار پلک بی صدا شمرده بود

 

محبوبم کجا یادم رود که به دنبال تو در پاییزان زندگی سردم ، به دنبال بهار جستجومی کردم و کجا می دانستم که در پی تمامی نشانه های حضور ، دنیای هزار رنگی ها و نیرنگ ها خوابیده است ...

کجا می دانستم که نگاهم آشنای نگاه هایی خواهد شد که دلم را ندیدند و هدف را به سخره گرفتند  و اطلسی به زیر پایشان .... له شد .... لِه

 

خدای من ! به تو پناه می برم از تمام کسانی که مرا از محبوبم و محبوبت بریدند و به عشق حق در بیراهه ها سرگردانم کردند ...

وحسرت نصیب لحظه های دوشینی که به تعالیشان همت گمارده بودم ...

دیگر فریب هیچ ... .... ...... ......ی را  نخواهم خورد ....

 

و با حسرت روزهای گذشته قدم در جمکران یار می گزارم و پیشانی به محراب بندگی می سایم ...

شرمسارم ... شرمسارم ...

 

پس از دو رکعت عشق  بلند شدم و مولارا به تک تک ثانیه هایی که دلم بیرنگ بود قسم دادم:

         به نعمت نیستم مایل ، خدای خانه را خواهم     

                                 مرا گر عاشق صادق نمی دانی جوابم کن

 

 

ایام خوب من هم زیبا و دیدنی بود

اما هزار افسوس انگار رفتنی بود

باران مهربانی  از  آسمان  نبارید

صبح سپید صادق جز اندکی نپایید

رسم زمانه این شد دل بستن و بریدن

یک کار بی تظاهر از هیچ کس ندیدن

در دیدگاه یک روز تردید جا ندارد

اندیشه های رفتن هرگز چرا ندارد

 

 

جمکران – خیلی نزدیک تر از اونی که فکرشم می تونستم بکنم

 

 

 

85/10/09ساعت 0:58 توسط اف پی |





خداحافظ

ولادت گل معطر طه ؛ گل نرگس؛ یوسف فاطمه برهمه عاشقان وشیفتگان حضرتش مبارک

گرچه ناگفته های زیادی برای گفتن بود وچه سخت است دل کندن ولی چاره ای جز رفتن نیست؛

 پس حلالم کنید و درخلوت عاشقی وشیفتگی با مولای پاکی این ذره ناچیز

سراپاتقصیررا فراموش نکنید.

          

خداحافظ


خداحافظ همین حالا...

همین حالا که من تنهام....

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاداون همه تردید....

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید ...

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست....

نه اینکه می شه باور کرد دوباره آخرجاده ست ...

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها.....

بدونی بی تو و باتو همینه رسم این دنیا ...

خداحافظ...

خداحافظ همین حالا ....

خداحافظ

85/06/17ساعت 10:15 توسط اف پی |





با عشقت راه را به انجام خواهم رساند ؛ گر چه صد دام دانه را فریب خوردم ؛ دوباره تو را به سینه می آیم

 

 

 

دیگه فرجام کار نزدیکه !!!! دعام کنین !!!!!!!!!!!

 

 

اباصالح (عج) التماس دعا

 

 

85/06/11ساعت 3:40 توسط اف پی |





اگه عشقت نبود اینجا نبودم ...

اگه عشقت نبود اینجا نبودم

 

بسم رب المهدی  ( عج )

 

 

 

 

 

 

  خجسته میلاد حماسه سازان کربلا بر مولای عشق و عاطفه ام (عج) تهنیت باد . 

 

اگه عشقت نبود اینجا نبودم

 

 این دروغ است که ما خاطره ی مجنونیم

در  تب  حیله ی  شیطان زده ای افسونیم

 

ابن ملجم   شده در کوفه  و  حالا امروز

 

مشهد  و ساده ترین حیله ی یک مامونیم

 

 

 

نمی دونم چی بگم و از کجا شروع کنم ؟! اونم بعد این همه مدت که انگاری آتیش شرمندگی نمی ذاشت بنویسم و سلام بدم و عرض ادب و احترام به ساحت مولای عشق و عاطفه ام (عج) رو بکنم .

 

از بی مروتی زمانه هم نمی گم که تو این مدت مدید یکی نیومد بگه تو چه دردته که دیگه نمی نویسی؟
آخه چی شده ؟!

 

 

اما تا یادم نرفته بگم  تو این مدتی که همتون ازم دور بودین ! شایدم از اول نزدیک نشده بودین ! یه دست مهربونی بود که تو تمام لحظه های سخت امتحان ؛ اونم بعد یه شکست بزرگ ( که البته مقدمه ی بزرگ ترین پیروزی عمرم بود ) اومد و با تمام وجود مهربونی نثارم کرد و نذاشت حتی برا یه لحظه هم احساس تنهایی و بیکسی بهم غلبه کنه !

خدا رو شکر که بلاخره فهمیدم اونی که همیشه دستگیر لحظه های ناتوانی و ناکامیه کیه ! و خدا رو شکر که با اینکه خیلی دیر فهمیدم اون دست نوازششو از سرم پس نکشید ...

 

اگه عشقت نبود اینجا نبودم

 

نمی دونم ! چرا این امتحان و این طور ابتلا ؟ ! البته آدم مومنی نیستم و اهل سجاده آب کشیدن و این حرفا ... ولی در حد خودم سعی می کردم ولایی باشم و با عشق مولام قدم بردارم ، حتی به عشق مولام و تقرب به اون ...

 

 

 

درسته ! راهشو نمی دونستم ! البته هنوزم نمی دونم ! اما فهمیدم ! یه چیزایی رو فهمیدم که شاید با هزار سال عبادت هم نمی فهمیدم ...

 

اگه عشقت نبود اینجا نبودم

 

تازه فهمیدم که باید تسلیم باشم و ...

 

 

 

آقا جان !

پدر مهربانم !

مولای رئوفم !

 

اومدم تا بازم سر به زیر و متواضعانه ....

اومدم عاشقانه و دلیرانه ...

باز هم دستمو روی سرم بزارمو  بگم :

 

السلام علیک یا بقیة الله الاعظم

 

 

 

آقا جون ! دیگه نمی خوام  روتونو کنین و بیشتر از حقم بهم بدین ...

گر چه اونی هم که تا حالا دادین خیلی خیلی بیشتر از حقمه !!!!

اگه عشقت نبود اینجا نبودم

 

و حرفای دیگه  اینکه راستش تمام سلاما و توسلا رو داده بودم برام تایپ کرده بودن ؛ لکن شاید یه جور سلب توفیق و شاید هم یه جور بی دل و دماغی جلوی آپ کردنمو می گرفت .....

 

ولی امروز من آن پرنده ای هستم که هوای با مولا بودن از بال هایم می ریزد ...

و بگذار اغراق کنندگان اغراق بپندارند که اغراق می کنم اما در نهایت کوچکی و ذره بودن لطف بزرگی را احساس می کنم که تاب  بزرگی و قدرت رو بهم میده ...

نیرویی که هیچ چیز جلودارش نیست ...

اگه عشقت نبود اینجا نبودم

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی )عج ( 

 

 

 

 

 

85/06/03ساعت 23:3 توسط اف پی |





سلامت می دهم ، درودت می رستم یابن فاطمه (2)

به نام هماره همراه دلم

 

سلامت می دهم  و احساسم  می کنی ! پس  دعایم فرما که غرق احساست شوم

 

 

  • سلام سوم:

 

سـلام اي نور آسمـاني در زمين!

 

شيعه مقام نور انيت را براي ائمه عليه السلام بالاترين جلوة عضمت ايشان مي داند. نو انيتي که برگرفته از نور خداست و از کنار

عرش الهي سرچشمه دارد و کسي را قدرت خاموش کردن آن نيست. آخرين نور الهي در زمين را چنين سلام مي کنيم:

<< السلام عليک يا نور الله الذي لا يطفي ... السلام علي شمس الظلام و الدر التمام...>>

سلام بر تو اي نور الهي که خاموش نمي شود، سلام بر تو اي سرچشمة حيات، سلام بر تو اي ناظر درخت طوبي و سدره المنتهي، سلام بر تو اي نور خدا که هدايت شدگان به او هدايت مي شوند.

سلام بر نوري که اهل کفرر مي خواستند آن را خاموش کنند ولي خداوند باکراهت آنان نور خود را به حد کمال رساند و به رغم انف

آنان به او زندگي طولاني عنايت کرد تا حق را به دست او ظاهر نمايد. سلام بر آفتاب تاريکيها و ماه تمام.

 

                                         

 

 

  • سلام چهارم:<